برای کسانی که با اسم مستعار مینویسن فکر نمیکنم اصلا و ابدا خوشایند باشه که کسی از آشناها وبلاگشون رو بخونه ولی این اتفاقی هست که احتمالا دیر یا زود خواهد افتاد، این اتفاق نسبتا ناخوشایند برای من افتاد اون هم از طرف کسی که به هیچ عنوان دوست نداشتم وبلاگ منو بخونه، محتویات وبلاگ من چون خیلی بی پرده و گستاخانه نوشته شده و گاهی هم ادویه و نمکش زیاد شده خصوصا در مورد روابط با جنس مخالف؛ بنابر این میتونه برای کسی که منو میشناسه یا دوست داره مشمئز کننده یا ناراحت کننده باشه.
به هر حال حدود دو هفتهٔ پیش خیلی اتفاقی من به دوست پسرم که الان حدود دو ساله با هم هستیم گفتم که وبلاگ دارم و اون هم کنجکاو میشه و وبلاگ من رو پیدا میکنه و یک نظر هم زیر مطلب پائین مینویسه که اینجا میذارمش، اینکه بعد از خوندن کل وبلاگ من خیلی ناراحت بشه طبیعی هست ولی خوب کمتر مرد ایرانی پیدا میشه که اینجور مواقع بدون تعصب و با فکر روشن و باز قضاوت کنه، اگه به خاطراین وبلاگ همچین مردی رو از دست میدادم هرگز خودمو نمیبخشیدم، و این هم نظر دوست پسر من
اینکه اون روز چه حالی به من دست داد و چقدر از رفتار گذشته و نوشتن وبلاگ به این شکل و زیاد کردن نمک و فلفل بعضی مطالب ، پشیمون شدم بماند، فقط یک چیز در اون لحظه باعث شد که من سکته نکنم و از خجالت نمیرم و اون هم صداقت خودم بود ، راستی راستی که هیچ چیزی آرامش بخش تر از صداقت نیست