متولد
Independent w-o-m-a-n
Sunday, October 19, 2008
ماه اکتبر ماه مبارزه با سرطان پستان

خوب ماه اکتبر هست و ماه مبارزه با سرطان پستان
لینک میدم به مطلبی که قبلا در این مورد نوشتم با عکس و فیلم که اگه کسی‌ دوست داره بخونه و ببینه

http://motevalled.blogspot.com/2006/10/breast-self-examination-bse.html



2008/10/19
بیست و هشت مهر هشتاد و هفت

Sunday, October 05, 2008
زن پنجاه و هفت پرهیزکار میشود
خوب بینندگان احتمالی‌ عزیز سلام... امیدوارم که حال و احوال خوب باشه و منو از یاد نبرده باشید.... "من همونم که همیشه غمو غصم بی‌ شماره... اونی که تنهاترینه حتی سایه هم نداره "....خوب حالا یادتون اومد منو ؟ خدا رو شکر...اگه از حال من بخواهید (که نمیخواهید) خوبم و ملالی نیست جز دوری از رهبر..
من باید بگم که با دوست پسرم تموم کردم و حس شیرین مجرد بودن رو باز دارم میچشم البته یه جورایی به زور دوست پسر من شد چون من اون موقع یعنی چند ماه پیش فقط یه مردی رو می‌خواستم که باهاش بخوابم و بس... یعنی توانایی داشتن یک رابطهٔ جدی رو نداشتم اصلا و این رو هم بهش گفتم از اول... ولی‌ خوب از اون جایی که همه چیز بر عکسه توی دنیا این کار هم بر عکس شد ..... مرد‌ها از خدا میخوان که یک زنی‌ بیاد بگه من فقط صکث می‌خوام دیگه هیچی‌ نمی‌خوام ولی‌ خوب اون گیر داد به من نتیجهش هم این شد که میبیند.... البته دلیل تموم کردن این بود که با هم جور نشدیم

به هر حال علی‌ مونده و حوضش و من به شدت امیدوارم که یه کمی‌ پرهیز کار بشم و زود با کسی‌ نرم توی رختخواب باز... که این کار اصلا درست نیست ، نمیتونی‌ طرف رو درست بشناسی وقتی‌ زود باهاش میخوابی... همه چیز حول و حوش صکث میچرخه و هیجان کشف یک بدن جدید... و تازه چند ماه که می‌گذره میفهمی که اون طرف رو نمی‌خوای... ولی‌ خوب از طرفی‌ داشتن صکث قبل از ازدواج به نظر من خیلی‌ لازمه... حالا نه برای یک دختر محدود توی ایران ولی‌ حداقل برای یک زن آزاد مثل من در خارج از کشور خیلی‌ مهمه... ولی‌ خوب با توجه به تجربیات این جانب این رابطهٔ صکث باید چند ماه بعد از آشنایی اتفاق بیفته که آدم بدونه اصلا طرف رو می‌خواد یا نه
ولی‌ برای من صبر کردن چند ماهه غیر ممکنه یه کم هوس باز شدم انگار یا اینکه زیادی صکث دوست دارم یا اینکه از تنهایی دوست دارم برم توی بغل کسی‌ یا هر دلیل دیگه، مثلا الان که اینجا نشستم اگه یه مردی دستی‌ بهم بزنه مشکل بتونم بگم نه... زودی قش می‌کنم واسه اینم هست که الان یک ماهه با دوست پسر قبلی‌ تموم کردم شدم تارک دنیا و هیچ جا نمیرم همش سر کار و خونه... مثلا دارم خودمو آزمایش می‌کنم ببینم تا چند وقت می‌تونم صکث نداشته باشم ! ولی‌ خوب چیزی که جالبه اینه که در روابط مختلف با آدمای مختلف آدم کم کم خودشو میشناسه و به یه چیزایی‌ پی میبره که شاید قبلا نمیدونسته، چیزی که من الان فهمیدم مثلا اینه که به این راحتی‌ نمیتونم کسی‌ رو دوست داشته باشم و خوب از جایی که دوست داشتن یک هنره برای خودم متأسفم... ولی‌ خوب خودشناسی هم یک هنره که هر کسی‌ نداره
بله عزیزان دل خواهر این هم از حال و روز ما ، امشب هم آپ کردم چون خیلی‌ از بینندگان احتمالی‌ می‌پرسن که چرا تنبل شدم و آپ نمیکنم که البته اگه تایپ فارسی‌ بلد بودم زود به زود آپ می‌کردم چون تازگیا حوصله تبدیل به فارسی‌ و تصحیح املایی رو ندارم ...سایتی رو هم که قبلا ازش استفاده می‌کردم دیگه نیست ولی‌ خوب یک سایت جدید پیدا کردم که لینکشو میذارم ....خوب دیگه از کجا بگم برای تو که هنوز تا اینجا داری میخونی ؟ بگو چی‌ دلت می‌خواد بدونی؟ هر چی‌ ؟ باشه .... والا چی‌ بگم که نگفتنش بهتره... انگار در رحمت الهی روی من باز شده که البته می‌خوام صد سال سیاه اینجور باز نشه !....چند هفتهٔ پیش سر کار یک سیاه پوست اومده بود و گیر شدید به من... آخرش هم شماره تلفن داد منم الکی‌ گفتم دوست پسر دارم، گفت حالا زنگ بزن یه سینما میریم با هم... یه رقصی... باری ...چیزی ...منم شمارشو نوشتمو وقتی‌ رفت انداختم سطل اشغال.... باز چند روز پیش اومده گیر داده که چرا زنگ نزدی... توی دلم گفتم خدا آخه همه رو برق میگیره ما رو چراغ نفتی‌ ، خیلی‌ خوشم میاد از سیاه پوستا ! (بله منم مثل اکثر ایرانیا راسیست هستم ! )

مورد دوم سیاه پوستی‌ این بود که یه همکار سیاه دارم که گاهی میدیدمش جایی که غذا می‌خوریم ، چند روز پیش من بودمو اون تنها... دیدم شروع کرد به سوال که خانوادت کجا هستنو با کی‌ زندگی‌ میکنیو اینا.... منم از اون پرسیدمو گفت تنها هستمو دوست دارم یه زنی‌ داشته باشم از یکی‌ هم خوشم میاد .... منم گفتم خوب بهش بگو... خوب باهاش ازدواج کن....اونم نه برداشتو نه گذاشت گفت خوب اون یکی‌ تو هستی‌ ...آقا قیافهٔ من دیدنی‌ بود اون لحظه.... خود یارو هم فهمید که چه حرف بیخودی زده ...ولی‌ به روش نیاوردم گفتم دوست پسر دارم و تشکر کردم ! بله این هم از بخت بد من !

خوب اینم بگم و آپ کنم اینجا رو که حسابی‌ داره خاک میخوره.... دیشب خواب میدیدم که با یک زن دارم حال می‌کنم حس خوبی‌ هم داشتم... توی اون گیرو دار که داشتیم با هم ور میرفتیم فکر کردم که باید اینو توی وبلاگ بنویسم! ولی‌ اگه بنویسم بینندگان احتمالی‌ چه فکری راجع به من می‌کنن ! .....ببینید بینندگان احتمالی‌ من حتی توی خواب هم به فکر شما هستم ! در هر صورت از نظر صکث مشکلی‌ نیست چون با "د ی ل د و" که دارم دو بار به خودم حال دادم جای شما هم خالی‌ ، عکسشو پارسال گذاشتم یادتون هست که ؟ اینجا

2008/10/05 مهر هشتاد و هفت
Friday, October 03, 2008
شب تعطیل و سر رفتن حوصله
اگه دوست داری چت کنی‌ بفرما بیا اینجا من فعلا انلاین هستم در حال وبگردی
الان آنلاین نیستم