متولد
Independent w-o-m-a-n
Friday, May 30, 2008
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز.... جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
رفته بوديم يک مهموني.. دختر يکي از فاميلا کنار من نشسته بود حدود هفده سالشه.... از اونايي که خارج از ايران متولد شدن و هيچ وقت ايران زندگي نکردن و کلا طرز فکرشون و ديدشون نسبت به همه چيز با ما ها که در ايران بزرگ شديم متفاوته.... صاحب اون مهموني که يک پسر بيست و سه چهار ساله بود اومد به اين دختره گفت که بره باهاش برقصه.... اون هم گفت نه آهنگش خوب نيست و نميخوام برقصم... من ديدم پسره داره اصرار ميکنه گفتم خوب برو باهاش برقص ديگه... يهو پسره گفت نگاه کن ببين مامانت هم ميگه با من برقصي !!! بله بينندگان احتمالي اينجاست که آدم مي خواد چه کار کنه ?دقيقا.... سرشو بکوبه به ديوار.... خوب حالا مثلا که چي اينا رو مي نويسم اينجا ? هيچي... خوب وبلاگه ديگه آدم يه چيزي مينويسه ....حالا امشب باز اون پسره رو ديدم توي يک مهموني ديگه... هي نگاه مي كرد منم از لجم از همه خداحافظي کردم جز اون.... واه واه خدا به دور !
واسه بينندگان فاير فاکسي http://www.haloscan.com/comments/1357/8021941620635812160/
دهم خرداد هشتاد و هفت 2008/05/30
Thursday, May 22, 2008
خونه دار رو بچه دار زنبيلو بردارو بيار
خوب بيندگان احتمالي اگه شما هم مثل من حوصلتون سر رفته بياييد چت کنيم اينجا کليک کنيد
(الان آن لاين نيستم )
که توي همين صفحه يه صفحه چت باز ميشه.... ممکنه چند لحظه طول بکشه تا صفحه چت باز بشه پس صبور باشيد
من فعلا آن لاين هستم وب گردي ميکنم اگه وارد بشي يه ديلينگ صدا ميده ميفهمم
:-) شربت و شيريني هم ميديم اگه تشريف بياريد
22/05/2008
Tuesday, May 13, 2008
وقت از نی کر شدن وقت عریان تر شدن گم شدن پیدا شدن بی در و پیکر شدن

http://www.haloscan.com/comments/1357/2471520739084677676 لينک نظرها براي کسايي که گفتن باز نميشه نظرها
بر طبق گفته چند نفر از امت هميشه در صحنه نظرها با فاير فاکس باز نميشه

سلام بينندگان احتمالي... چه حال چه احوال چه خبر... خانم بچه ها خوبن شوهر گرامي خوبه ? خوب خدا رو شكر..... از حال من اگر بخواهي تو بيننده احتمالي( که نميخواهي ) خوبم و زندگي روال عادي خودش رو داره.... بعضي روزها خوشحال بعضي روزها غمگين... بعضي شبها هم مثل الان که هوس نوشتن کردم ....خدمت شما عرض شود که من با اين مرد جديدي که آشنا شدم و طبق معمول هم تا گفت حالت چطوره باهاش خوابيدم ! قرار شد که فقط صکس پارتنر باشيم ولي خوب اون گير داد که دوست دارم بيشتر آشنا بشيم و دوست باشيم و دوست دخترم باشي و از اين حرفا.... احتياجي هم نداشت اينا رو بگه چون من که مرتب پيشش ميرفتمو باهاش ميخوابيدم..... نه به خاطر اون بلکه به خاطر خودم چون بعد از سه چهار ماه ديگه به معناي واقعي کلمه کف کرده بودم... البته با عرض معذرت از شما بينندگان احتمالي....
خلاصه قرار شد که منو ببره يه مهموني که دعوت بود و به دوستاش معرفي کنه منم بعد از کلي غر زدن و ناز کردن بالاخره راضي شدم و اما بشنويد از مادر عروس..... اونجا که رفتيم ماشالا خانوما همه خوشگل و خوش اندام و خوش تيپ بودن و خداييش از همه بي ريخت تر خودم بودم ! البته به خودم اميدوار شدم چون يکي از خانوماي خوشگل و خوش اندام که اونجا بود صورتش بيشتر از صورت من جوش جوشي بود ! خلاصه ملت شروع کردن به مشروب خوردن... من هم که مشروب خور نيستم و فقط گاهي گداري اون هم خيلي کوچولو ميخورم شروع کردم به خوردن تا جايي که حس کردم ديگه دارم خفه ميشم.... رفتم توالت صورتمو آب زدمو برگشتم ولي حالم داشت بدترو بدتر مي شد اما خوب نميخواستم به روي خودم بيارم ....کم کم حس کردم که بله ديگه وقتشه رفتم توالت و گلاب به روي شما بينندگان احتمالي باشه توالت رو بغل كردم و بعله.... واي که چقدر حالم بد بود... ملت حاظر در صحنه که ديدن حضور من در توالت طولاني شده اومده بودن دم در و صدام مي كردن....
خيلي ضايع بود آدم اولين بار بره يه جا با يه عده آشنا بشه بعدش اينجوري بشه.... خلاصه گفتم که چيزي نيست و رفتم نشستم ولي ديدم اصلاً نميتونم بشينم حتي ....به صاحبخونه گفتمو رفتم توي اطاق خواب و جاي شما خالي تا آخر مهموني خوابيدم....خوب عزيزان دل خواهر چي نتيجه ميگيريم ?دقيقا....اين که اگه مثل من ظرفيت نداريد الکي ادا در نياريد و مشروب نخوريد.....قصه ما به سر رسيد کلاغه به خونه اش نرسيد !

خوب و اما از صکس بگم با اين مرد جديد... که نميدونم چي بگم بهش ...بگم صکس پارتنر يا بگم دوست پسر يا بگم دوست.... خودم هم هنوز نميدونم... فقط ميدونم که اصلاً دلم نميخواد احساس خاصي نسبت بهش پيدا کنم ....همينجور که الان هست خوبه.... بله داشتم مي گفتم ....اون شبي که منو دعوت کرد خونه اش براي اولين بار خودم خوب ميدونستم که نبايد برم نه اينکه به اون اعتماد نداشتم نه.... به خودم اعتماد نداشتم ! ميدونستم اگه دست بهم بزنه من ديگه قش کردم.... که همينم شد مثلا قرار بود آخرين قطارو بگيرم از دم خونشو شب برگردم خونه ولي زهي خيال باطل ....نشستيم به حرف زدنو مشرب خوردن.... البته نه مشروب سنگين بلکه مشروب زنونه و خلاصه من حسابي مست شدمو شروع کرديم به ور رفتنو وقتي خواست لباسامو در بياره ( خاک عالم به سرم سليمون ) بهش گفتم اهان پس منو مست کردي که باهام بخوابي....
آقا اينو که گفتم انگار بهش خيلي بر خورد ولم كرد و گفت تا مستي از سرت نپره ديگه دست بهت نميزنم ...هر وقت مستيت پريد و خودت خواستي باهم ميخوابيم اگه هم نخواستي که هيچ ! ( ناصر ملک مطيعي رو حال کنيد ) آقا منو ميگي کف کردم گفتم عجب مرد خوبيه (بهورز وثوقي رو داشته باشيد) خلاصه نشستيم تلويزيون نگاه کرديم تا نصفه هاي شب که بالاخره مستي از سر زن متولد پنجاه و هفت پريد.... ازم پرسيد ديگه مست نيستي گفتم نه گفت حالا مي خواي با هم بخوابيم ...گفتم از خدامه... (فروزان به تختخواب مي رود ) و ديگه بقيش هم تعريف کردن نداره مشخصه.... گفت نميدونم کاندم دارم يا نه.... گفتم اگه نداري ميري از پمپ بنزين سر كوچه ميخري مياي ...ولي خوب داشت.... من که حسابي ديوونه بودم اون شب اون هم به گفته خودش مدتهاي زيادي بود صکس نداشته بود.... البته صکس انچناني نبود زياد تعريفي نداشت ولي خوب الان راضي هستم چون بيشتر با هم آشنا شديم...
ولي خوب يه چيزي رو بايد اعتراف کنم اينجا البته کمي زشته ولي خوب عب نداره شما بينندگان احتمالي خودموني هستيد.... و اون اينکه با مرد قبلي بيشتر حال مي كردم از نظر صکس نميدونم چرا شايد چونکه سايزش بزرگتر بود ! چيه ميخندين بهم ! نه خوب خنده نداره شايدم به خاطر اين بود که احساساتي بهش داشتم بنابراين صکس فقط صکس نبود ...نميدونم به هر حال الان بعد از مدتي صکس خيلي بهتر شده...يه جورايي قلق هم رو به دست اورديم ....
بله اين هم از اين.... فقط تذکر يک نکته ضروري هست در اينجا و اون اينکه صد البته داشتن يک پارتنر و يا يک ازدواج عاقلانه و سالم خيلي بهتر هست از عوض کردن پارتنر ولي خوب زندگي و شرايط ما با هم فرق داره اينه که بيخود نصيحت نکنيد
بيست و پنج ارديبهشت هشتاد و شش 14/05/2008

Labels:

بگو در شباي تو چي ميگذره.... بي من از شباي تو کي ميگذره

سلام بينندگان احتمالي ...عکس بالا رو ديروز گرفتم در هايد پارک لندن که هوا خيلي علي بود... پسره يه مقوا دستش گرفته بود روش نوشته بود بغل کردن مجاني... عکس که گرفتم ازش گفت مي خواي مجاني بغلت کنم... گفتم نه خيلي ممنون ! عکس پايين هم مربوط به همون جا هست... تبليغ مذهب اسلام ....خلاصه که هر کسي کار خودش بار خودش آتيش به اموال خودش ....منم رفتم واسه خودم توي آفتاب نشستمو حال کردم


عکسها در اندازه بزرگ اينجا


اين آهنگو با خودم زمزمه مي كردم


دل کوچولو دل ديوونه ديگه نرو از خونه
پشيمون ميشي پريشون ميشي... نميدوني ديوونه
بيرون از خونه دلا همه سنگ
هر چي ميبيني رنگه و نيرنگ
تو مثل يه پر ميبرتت باد
حتي يادتم ميبرن از ياد
دل کوچولو دل ديوونه ديگه نرو از خونه....

و اين يکي


بسه دنیا دیگه بسه
تو دیگه کار نده دستم
من به ساز تو می رقصم من به ساز تو می رقصم
تو بزن تا من برقصم تو بزن تا من برقصم
طاقت و صبر و قرارم
دلم و یار و دیارم
همه چیم رفته ز دستم

همه چیم رفته ز دستم
تو بزن تا من برقصم تو بزن تا من برقصم
اگه من همش می رقصم
اگه من همیشه مستم
از کار دنیا می ترسم
توی این شهر غریبها
چه تو شادی چه تو غمها
هر جا هستی با تو هستم
ويدئو در اينجا

بيست و سوم ارديبهشت هشتاد و شش 2008/05/12