متولد
Independent w-o-m-a-n
Saturday, March 17, 2007
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد...عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
عيد نوروز پيشاپيش به شما بينندگان احتمالي مبارک باشه سال خوبي داشته باشيد... گفتم اينو بنويسم چون ديگه وقت نميشه عيد ميرم پيش فک و فاميل در يه کشور ديگه واسه يه چند روز که با بدبختي مرخصي جور کردم... به هر حال عيد نوروز سنت مهمي هست واسه ما ايرانيا مخصوصا در خارج از كشور ....ديگه اگه عيدم يادت بره انگار هويتتو از دست دادي... من که اينجوريم عيد نوروز يه اهميت خاصي داره برام... البته بگذريم که با اومدن عيد آدم داغ دلش تازه ميشه و ياد اون عيداي بچگي ميفته که چقدر باحال بودن... اون زمونا يک سال چقدر طولاني بود الان تا چشم به هم ميزني يک سال ميگذره... الان چند روز ديگه عيده باز دوباره تا سرتو بچرخوني عيد بعدي مياد....
خوب حالا که آپ کردم اينم بگم... آقا من اين ماشينم گاهي که يه ايراد کوچولو پيدا مي كرد ميبردمش همون نمايشگاهي که از اونجا خريدم اونجا هم يه مرده عرب هست کار ميکنه خيلي مرد خوبيه بيچاره هميشه در سه سوت کار منو رديف مي كرد نه پولي مي دادم نه معطل مي شدم... ديروز رفتم اونجا اين چراغ پشت سوخته بود که بايد عوض مي شد چون اگه پليس بگيره درجا جريمه ميکنه.... پرسيدم فلاني هست گفتن نه بچش مريضه مونده توي خونه ...گفتم خوب ميرم به يکي ديگه ميگم... يه پسر سوئدي هست که اونم ميشناسم رفتم گفتم اين چراغ پشت سوخته بايد عوض بشه گفت کاري نداره خودت عوض کن... توي دلم گفتم مرتيکه اگه بلد بودم که به تو نميگفتم.... بهش گفتم نه بابا سخته تو عوض کن اگه وقت داري... گفت وقت که ندارم... گفتم زود ميشه ديگه عوضش کن برام... گفت باشه... آقا سه ساعت طول داد تا رفت يه لامپ اوردو اينو عوض كرد و بعدش هم يه ورق داد دستم....
هفتاد و چهار کرون واسه يه لامپ ناقابل... گفت برو داخل پردخت کن... آقا منو ميگي... چند بار اومده بودم اون مرد عربه مجاني برام لامپ عوض کرده بود بيچاره با روي باز و به سرعت.... توي دلم گفتم خاك بر سر خسيستون اخه زن محترمي مثل من بايد هفتاد و چهار کرون بده اون هم با اين وضع خراب مالي ...خلاصه رفتم داخل اونو پرداخت کردم باز يه مرد ديگه بود بهش گفتم ماشينم فکر کنم روغن کم کرده چون زياد توي جاده رفتم چه روغني بگيرم نشون داد بهمو گرفتم گفتم ميشه برام بياي بريزي روغنو گفت نه من وقت ندارم خودت بريز کار نداره که... البته اين يکيو ديگه خودم بلد بودم... دستاي نازنينمو کاپشن نازنينم روغني شد.... اينجاست که فرق مرد شرقي با مرد غربي معلوم ميشه ها... و البته فرق زن غربي با زن شرقي هم معلوم ميشه... اينجا ديگه از يه زن که ماشين زير پاشه انتظار ميره اين کارا رو بلد باشه.... چند تا از همکارم که مجردن خودشون لاستيک عوض ميکنن... خاك عالم به سرم خواهر... دوره آخر زمون شده...خدا ذليلشون کنه اين کافرا رو....
.................................................................

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد
حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود
قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد

بيست و ششم اسفند هشتاد و پنج 16/03/2007

Saturday, March 10, 2007
ساعت دو نصفه شب ديگه حال تيتر گذاشتن ندارم !
سه تا مطلب نوشتم هر سه تا رو پاك کردم قبل از اينکه اينجا بذارم... اصرار دارم که آپ کنم ولي انگار نميشه... خوب نميشه ديگه چه کار کنم... امروز از صبح به شدت احساس تنهايي ميکنم... غرورم اجازه نميده به کسي بگم ولي اينجا که ميتونم بنويسم.... اينجا همه رهگذرن... ميان و ميرن.... اينجا ميشه همه چيزو گفت....
نوزدهم اسفند هشتاد و پنج 10/03/2007
Wednesday, March 07, 2007
شقايق اينجا من خيلي غريبم................ آخه اينجا کسي "عاشق" نميشه

خوب من از مسافرت برگشتم
اين هم يه عکس از كشور همسايه
که خودم با همين دستاي نازنين گرفتم

عکس در اندازه بزرگ اينجا

نکته : خيلي ممنون از نظرها و توجه ها و ببخشيد که حال جواب دادن ندارم
پانزدهم اسفند هشتاد و پنج 06/03/2007