يک خواننده هست به نام ميکا که در لندن يا پاريس زندگي ميکنه البته در بيروت متولد شده...يه آهنگ داره به نامه "relax take it easy" از اول تا آخرش همينو ميگه ها ولي من خيلي دوست دارم آهنگ رو گوش کن.... اينجا
اين هم ويدئوي ترکي هست که خيلي دوست دارم نميفهمم چي چي ميگه...... اينجا
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
خوب بينندگان احتمالي کجايين شما? خبر مبري نيست ازتون... خوب و خوش که هستيد ايشلا ..خوب خدا رو شكر... کي? من? من هم خوبم والا به خوبي شما ...خسته هستم خيلي.. مسافرت بودم بعدش هم از طرف سر کار ما رو بردن يه کنسرت و شب هم ديسکو و بعدش هم هتل و اما چه اتفاقاتي افتاد در اون هتل کزايي... فکر بدي نکنيد بابا من کار بدي نكردم من دختر خوفي بيدم... آقا همه رو دو تا دو تا خودشون برنامه ريزي کرده بودن که توي يه اتاق باشن من هم افتادم با يه زن سوئدي که زياد هم نميشناسمش.... عصري رفتيم هتل که آماده بشيم واسه کنسرت اون خانم همکار رفت دستشويي که آماده بشه و پنج دقيقه بعد آماده بود بعدش من رفتم و نيم ساعت بعد آماده بودم !.... از توالت که اومدم گفت تلويزيونو روشن کردم گفته شماره اطاقو بزن من هم زدم يه فيلم صوپر ناجور اومده من هم دو سه دقيقه نگاه کردم بعدش خاموش کردم ...گفتم اي ناقلا پس همين بود که صدات در نميومد من توي توالت بودم... خلاصه اين گذشتو ما رفتيم همگي کنسرتو شب هم ديسکو بزنو برقص ولي همش اهنگاي خارجکي بود يه بابا کرم نذاشت که ما قر بديم يه کم !
خلاصه شب کم کم همکارا گفتن که ما ميريم بخوابيم هتل ولي منو چند تا از همکارا تا آخرين لحظه مونديم ديسکو و سنگرو حفظ کرديم بعدش رفتيم هتل همه گفتن بريم اتاق يکي جمع بشيم باز مشروب بخوريم من گفتم من که ميرم بخوابم چون خيلي خسته هستم رفتم لباس عوض كردم و پريدم توي تخت... يه چند لحظه نگذشته بود که ديدم زن هم اطاقي اومد با يکي ديگه از همکارا که خيلي شيطونه گفتم چيه گفت هيچي رفتيم پايين سئوال کرديم گفته بايد صدو بيست و پنج کرون بدي واسه فيلم صوپر گفتم که من فقط چند دقيقه نگا کردم گفته فرق نميکنه پول بيست و چهار ساعتو بايد بدي خلاصه اين همکارم هم پولو ميده... بعد اون يکي ميگه حالا که پول دادي بيا بريم حداقل نگا کنيم... خلاصه بينندگان احتمالي كوتاه کنم که چند لحظه نگذشت که اتاق ما پر شد از هفت هشت تا همکار زن و مرد سوئدي واسه ديدن فيلم صوپر... من هم گفتم باشه شما نگاه کنيد ولي من ميخوابم خوشم نمياد از اين چيزا ...تلويزين هم پشتش به من بود که چيزي نميديدم چند لحظه گذشت يکي از همکاراي مرد گفت نميشه... تو هم بايد ببيني و تلويزيونو برگردوندو به بقيه گفت بياين بريم توي تخت نگا کنيم... هفت هشت تا نره خر ريختن توي تخت چون دو تا تخت يه نفره بود به هم چسبيده....
ولي بينندگان احتمالي فكر بد نکنيد ها اتفاقي نيفتاد جز اينکه دو ساعت فيلم صوپر نگاه کرديم و مثل فيلم کمدي قش قش خنديديم... خيلي با حالن اينا به خدا... خجالت مجالت ندارن.... من اولش انچنان جلوي اين مردا سرخ شده بودم بعدش گفتم به من چه... چرا من خجالت بکشم .... البته راست و حقيقتش نميخواستم نگا کنم ولي چون لباس خواب تنم بود روم نميشد از زيره لحاف بيرون بيام.... پسر سوئدي نره خر هم اومده بود چسبيده بود به من مي گفت بذار ببينم چي تنته ...! گفتم گمشو زنگ ميزنم فردا به دوست دخترت ميگم....خدا ذليل کنه اين کافرها رو خواهر... خلاصه فيلمو نگا کردنو هي تيکه انداختن... انقدر خنديديم که دل درد گرفتيم... به حق کاراي نكرده... به خدا خجالت ميکشم والا.. بشيني با چند تا نره خر فيلم صوپر ببيني.. البته اونا همه کلشون گرم بود با مشروب جز من که يکي بيشتر نخورده بودم... خلاصه با اينکه کار بدي بود و ضايع.. ولي خيلي خوش گذشت
بيست و پنجم آذر هشتاد و پنج 16/11/2006