متولد
Independent w-o-m-a-n
Thursday, October 26, 2006
ماجراهاي من و "ده اينچي".... :-)
خوب بيننده احتمالي عزيز ميدونم که کنجکاوي که بدوني بر سر من و "ده اينچي" چي اومد.... اگه جريانشو نمي دوني مراجعه کن به مطلب قبل.....
خوب حالا ميگم برات.... بعد از کلي خنده و شوخيو مسخره بازيو زنگ زدن به دو سه تا دوست ديگه و ک...شعر گفتن با اونا در مورد "ده اينچي" گفتم خوب برم بازش کنم ببينم چه جورياس... چشمتون روز بد نبينه بازش کردم و انچنان بوي پلاستيک خورد به دماغم که حالم بد شد... يادته مدرسه که ميرفتيم كتاب نو ميدادن و کتابا بوي کاغذ ميدادن.... اين هم بوي پلاستيک ميده چون از جنس ژل و سيليکون هست.... خلاصه گفتم اي تف به اين شانس و با عصبانيت اومدم پنجره رو باز کنم و پرتش کنم پايين که گفتم حالا از بخت بد يه پيرپاتالي اون زير باشه و اين بخوره توي فرق سرشو طرف جوون مرگ بشه.... والا شانس نداريم که.... فرداش هم عکسمو ميندازن توي روزنامه ميگن يک زن ح-ش-ر-ي بر اثر دعوا با يک عدد "ده اينچي" باعث قتل يک جوان نود و نه ساله شد.... اينه که پشيمون شدم گفتم خوب ميذارمش توي بالکن چند روز باشه بلکه بوي پلاستيکش بره...
اين هم عکس جديدي از" ده اينچي"... از توي جلد که در اومد يه کم قيافش مهربونتر شد...
خودم هم روي کلش چشو ابرو کشيدم...عکس در اندازه بزرگ اينجا
دره بالکونو باز کردم يه سوز سردي اومد ديدم اين "ده اينچي" نالش بلند شد گفت تو رو خدا منو نذار توي بالکن نوکرتم.... گفتم واااااا خدا مرگم بده مگه تو حرف ميزني.... گفت آره دلمو شکستي.... گفتم تو هم دل منو شکستي.... گفت اخه آدم اينطور غريب نوازي ميکنه.... گفتم تو که غريب نيستي اينجا كشور خودته .....گفت نه بابا من از امريکا ميام.... گفتم راست ميگي... گفت آره.... نگا کردم پشت جلدش ديدم نوشته "ميد اين يو اس آ" .... دلم کباب شد براش.... گفتم حالا مگه توي امريکا زن نبود که اين همه راه بلند شدي اومدي اينجا... گفت چرا بود فراوون ولي همه مثل خرس ميمونن... من هميشه آرزوي يک کمرباريکو داشتم.... گفتم واه واه مرده شور ريختتو ببره با اون قدو قواره و هيکلت.... گفت درسته که يه کم قدو قوارم درشته ولي دل که دارم..... گفتم دل يا قلوه به من مربوط نيست فکر کردي من غار علي صدرم.... گفت غار علي صدر چيه.... گفتم يه چيزي توي مايه هاي تونل کندوانه ....
خلاصه بعد از کلي صحبت کردن ديدم بابا اين بدبخت اون قدرا هم که به نظر مياد وحشتناک نيست فقط يه کم قدش بلنده خوب.... رعناس ديگه.... قدو بالاي تو رعنا رو بنازم..... ولي بهش گفتم ببين من " تنگ خدايي" ! هستم زايمان هم نكردم تا به حال ( و نخواهم کرد) بنابراين ما آبمون توي يه جوب نميره... دوستانه با هم زندگي ميکنيم ولي انتظار ديگه اي از من نداشته باش... فعلا يه چند روز دم پنجره باش که بوي پلاستيکت بره بعدش ميبرمت حموم يه کيسه و يه ليف ميکشم به جونت که تميز بشي بعدش هم سوغاتي ميدمت به يکي.... ! خانومي که سه چهار تا زايمان کرده و تو به دردش ميخوري.... گفت اي بخشکه شانس حالا هم که يه زن کمرباريک به تورما خورده اين هم داره ناز ميکنه آخه پس من کي به وصال تو برسم عزيزم.... گفتم خفه شو بيشعور کثافت... لاس خشکه هم با من نزن وگرنه از پنجره پرت ميشي پايين...
نکته : بينندگان احتمالي ببينيد من چقدر مهم شدم که " امام جمعه رشت" هم وبلاگ منو ميخونه...!!! زير مطلب قبلي نظر نوشته برام :-)
سوم آبان هشتاد و پنج 25/10/2006
Sunday, October 22, 2006
Temptation
سلام بينندگان احتمالي.... يه چيز ميگم بهم نخندين ها.... يعني بخندين ولي مسقره ام نکنين.... گناه دارم..... اينو که عکسشو ميبينيد امروز دوستم آورد ! ميگم اين چيه ديوونه.... ميگه اينو واسه تو خريدم...!.... رفته بودم يه جا ديدم حراجه گفتم يکي واسه تو بخرم ! .....ميگم ديوونه اي مگه تو?! .....خلاصه الان سه ساعته که من دارم ميخندم.... يعني دل درد گرفتم.... دوست هم دوستاي قديم..... ديوونه رفته چي خريده واسه من ! مگه هر چي حراج بود بايد آدم بخره?!.... گويا نصف قيمت هم بوده.... آتيش زدن به مالشون !!!!....هنوز از توي بسته بندي درش نياوردم... هنوز در حال شوك به سر مي برم.... ده اينچ شوخي نيست !!!

عکس در اندازه بزرگ اينجا
سي ام مهر هشتاد و پنج 22/10/2006

Sunday, October 15, 2006
پرنده هاي قفسي عادت دارن به بيکسي
ساعت دوازده و نيم نيمه شب است... صداي زن متولد پنجاه و هفت را از قطب شمال ميشنويد.... هوا بس ناجوانمردانه سرد است و من الان چي مي خوام ? دقيقا..... يک -ا-و-ر-ا-ل- باحال.... ولي دريغ و درد که مرد مربوطه در مسافرت مي باشد.... حالا يکي نيست بگه تو چرا شب تعطيل نشستي توي خونه خره.... چه انتظاري داري.... پاشم برم ديسکو با اين سن و سال قاطي دختراي هيجده ساله قر بدم..... نه بابا ديگه گذشت از ما.... ميرم مي خوابم بهتره ....حالا کي خوابش ميبره با اين وضع.... اوف
شايدم برم ل-ز بشم کسي چه ميدونه.... مصاحبه با چهار -ل-ز-ب-ي-ن تهراني را اينجا بخونيد
بيست و سوم مهر هشتاد و پنج 15/10/2006
Friday, October 13, 2006
دنياي واقعي و دنياي اينترنت :-/

اين دنياي اينترنت و وبلاگ هم خودش امکان خوبي هست براي آشنايي ايرانيا از سراسر دنيا.... خداييش هر جاي اين دنياي بزرگ که بگي ايراني هست و خوب خيليا توي اين دنياي وبلاگ و اينترنت رفت و آمد دارن..... قربون صدقه هم ميرن.... نون قرض به هم ميدن..... و دوستاي صميمي ميشن..... حالا بيرون از دنياي اينترنت چه جوره.... اکثر ايرانيا چشم ندارن هم رو ببينن..... خانم داره با بچش فارسي حرف ميزنه تا تو نزديک ميشي ميره توي خط خارجي..... وانمود ميکنن که ايراني نيستن در صورتي که از شيش کيلومتري قيافه اکثر ماها داد ميزنه که ايراني هستيم.... واقعاً چرا اينجوره .....چرا توي دنياي اينترنت همون ايرانيا که به هم ميرسن عزيز ميشن ولي در بيرون برعکسش هست ?!.... حالا نگو من اينجور نيستم.... مسلما شامل همه نيست ولي اكثرا اينجورين ديگه.....
من يکي که خودم خداييش از هر چي ايرانيه خسته و بيزارم.... دليلش هم اينه که تا بهت احتياج دارن باهات هستن.... همچين که نيازشون برطرف شد ديگه ميرن حاجي حاجي مکه..... ترجيح ميدم تنها باشم ولي دور هر چي ايرانيه خط کشيدم.....يعني ديگه خسته شدم.... کشش ندارم واقعا...آدمايي که معمولا به فكر همه هستنو دوست دارن اگه کاري ازشون بر مياد انجام بدن معمولا زودتر ضربه ميخورن.....
بيستم مهر هشتاد و پنج 12/10/2006
Tuesday, October 10, 2006
دستتو بکش بيرون از دماغت :-)
خدايي توي اين مملکت دست توي دماغت هم مي خواي بكني بايد با کنترل و نظارت دولت باشه... در عين حال که آزادترين كشور دنيا هست ولي خوب همه چي بايد روي حساب كتاب باشه.... مثلا من الان مي خوام دستمو بکنم توي دماغم.... همينجور الکي که نيست بايد زنگ بزنم اداره بيمه بعدش اداره پليس بعدش محل کار اطلاع بدم که من مي خوام دست توي دماغم بکنم.... بعدش يه تلفن بهم ميدن که اونجا تماس بگيرم.... اينجا هم مثل ايران و بلکه بيشتر کاغذ بازي هست ولي بر خلاف ايران شما نود درصد کارهات با تلفن انجام ميشه.... يعني اصلاً مجبور نيستي که بري به اداره مربوطه و سه ساعت معطل بشي..... البته معطل ميشي ولي پشت تلفن...
مثلا زنگ ميزني يه جا يه صداي اتوماتيک ميگه اگه شاش داري شماره يک رو بزن.... اگه ان داري دو رو بزن.... اگه داري ميزايي سه رو بزن... اگه نسخه مي خواي چهار رو بزن.... اگه مشکل خانوادگي داري پنج رو بزن.... اگه فرم دعوتنامه مي خواي شيش رو بزن.... اگه مي خواي دست توي دماغ کني هفت رو بزن.... اگه مي خواي همه اينا رو باز بشنوي هشت رو بزن.... اگه مي خواي قطع کني نه رو بزن.... خلاصه آدم گيج ميشه که واي خدا من شامل کدومش ميشم اخه ....بعدش هم نامه و نامه بازي..... يعني تقريباً هر روز آدم پست داره از اين ورو اون ور....خوب داشتم مي گفتم به هر حال زنگ ميزنم و ميگم که من مي خوام اطلاع بدم که الان مي خوام دستمو توي دماغم بکنم... ميگه چي... ميگم مماغ ! ميگه آها با لهجه گفتي نفهميدم.... ميگه که خوب ببين تو اول بايد دستتو تا وسط بكني توي دماغت و کمي به سمت راست و کمي به سمت چپ بچرخوني و بعدش محتوياتش رو در بياري.... ميگم اگه محتوياتي نداشت چي.... ميگه خوب بايد انگشتتو تا ته بكني توي دماغ يا همون مماغ.... بعد با يک چرخش جانانه بکشي بيرون همه چيز رو.... ميگم اوکي....
ميگه ولي توجه داشته باش که اگه پيانيست هستي و انگشتاي درازي داري تا ته نکني توو.... چون انگشتت ميره ميخوره به مغزت و اين کار باعث ميشه که شما از كارو زندگي بيفتي و خرجت بيفته گردن دولت.... ميگم اوکي... ميگه خوب حالا فکرشو کردي وقتي اون محتويات زيبا رو در اوردي مي خواي چه کار باهاشون بکني.... ميگم نه ميگه اين هم حتي برنامه ريزي مي خواد..... ميگم برنامه ريزي ما ايرانيا نداريم بابا.... يا ميمالم به کرصتم يا ميمالمش به شورطم يا به قالي يا به مبل... يا اينکه مثل اين بچه کوچيکاي تميز و خوشگل ميکنم توي دهنم.... يام يام..... يا در بدترين حالت پست ميکنم واسه مقام معظم رهبري.....
خوب بينندگان احتمالي اينا رو نگفتم که حال شما رو به هم بزنم.... اينا رو گفتم که بدونيد در اين مملکت همه چي نظم و ترتيب و کنترل داره....و البته ما ايرانيا گاهي خداييش دلمون تنگ ميشه واسه اون هر کي هر کي بودنه ايران و بي نظميها و آشفتگيها.....با لهجه دهاتي بخونيد : "آخ نه در غربت دلوم شاده.... نه راهي بر وطن داروم.... آي امان امان".......... داداش معذرت واسه اين ک... شعرا ولي امروز حالم خرابه.... زنگ زدم مريضي زدم.. اينه که خونه نشين شدم ....گفتم يه آپ هم بکنم اين وسط حوصلم سر نره.....
اول روي "حسرت پرواز" کليک کن بعد آهنگ شماره سه رو انتخاب کن... دوستش دارم..... مثل بچه ها باهاش ميرقصم.... اينجا
هجدهم مهر هشتاد و پنج 10/10/2006
Saturday, October 07, 2006
وقت تلفيه روز تعطيل
سلام بينندگان احتمالي ملالي نيست جز دوري مقام معظم رهبري.....
خوب دو تا "چت وبلاگي" بود که يکي دو ماه مي خواستم امتحان کنم فقط ببينم چه جوريا هستن... يکيش که بهتر بود نشد حالا اون دومي رو امتحان ميکنم... اگه مي خواي ببيني چه جورياس روي ادرس زير کليک کن بعد چند ثانيه صفحه چت باز ميشه توي خود وبلاگ... اسم هم ميشه عوض کرد....هر کسي ميتونه با هر کسي چت کنه ....و داخل خود وبلاگ هم ميشه گذاشت البته با کد....
حالا فعلا هر وقت بيكار باشم اين مدليشو امتحان ميکنم ببينم چه جوره.... تو هم اگه الان بيکاري کليک کن بيا
چت وبلاگي فعلا تعطيل مي باشد.... با تشکر
پانزدهم مهر هشتاد و پنج 07/10/2006
پي نوشت : خوب امروز با چندين تن از بينندگان احتمالي چت کرديم و جالب بود.... وقتي گذرونديم به هر حال....
راستي ادرس هر دو چت رو در وبلاگ "يک پزشك" ديده بودم
پي نوشت : راستي يه موقعها اون چت گير ميکنه يعني کسي تکست شما رو نميبينه که در اينصورت بايد بري بيرون و باز بياي توو.... و ديگه اينکه مثل اينکه براي بعضيا باز نميشه صفحه چت که اين هم خودش يه خوش شانسيه!
Thursday, October 05, 2006
Breast Self-Examination , BSE............. چك کردن سينه ها

اگه خانم هستي خواهش ميکنم اين مطلبو تا آخرش بخون... باور کن که ارزش داره !
ماه اکتبر ماه مبارزه با سرطان پستان هست در خيلي از کشورها... و روز بيست و سوم اکتبر هم باز در بعضي از کشورها "روز سرطان پستان" هست.... پارسال يک مطلب نوشتم در وبلاگ قبلي و روش چك کردن سينه ها رو براي خانومها توضيح دادم.... خيليا اون مطلب رو خوندند چون يک سايت پر بيننده و دو وبلاگ پر بيننده بهش لينک دادند.... باز چند خط از اون مطلب رو اينجا ميذارم به اضافه توضيحات جديد و چند تا لينک جديد : با توجه به اينکه سرطان سينه ( سرطان پستان ) بين خانوما خيلي شيوع داره و حتي افراد زير سي سال هم به اين سرطان مبتلا ميشن خيلي مهم هست که هر زني حداقل ماهي يک بار سينه هاي خودشو چك کنه... اينجا مي نويسم که چه جور اين كارو مي كنيد :

بهترين زمان براي اين کار بعد از تموم شدن عادت ماهانه هست يعني همون روزاي اول که خون ريزي تموم شده... جلوي آينه وايسا و به سينه هات دست بزن... آيا سينه هات فرم معمولي خودشونو دارن؟... پوست سينه ها صافه؟... سينه ها رنگ معموليه خودشونو دارن؟.. و نوك سينه ها حالت طبيعيه خودشونو دارن؟.... زماني که دراز کشيدي يا زير دوش وايسادي ميتوني با دستت دور تا دور سينه... نوك سينه و زير بقل رو چك کني... موقعيي که اين كارو مي كني بايد انگشتات صاف باشه و آروم فشار بدي سينه ها رو.... با دست چپ سينه راست رو چك کن و بر عکس.... از حرکات چرخشيه کوچيک استفاده کن تا تمام سينه رو چك کني.... اين کار کمک بزرگي ميکنه به هر زني که اگه خدايي نكرده سرطان گرفته خيلي زود بفهمه و اين باعث ميشه که درمان اثر خيلي بهتري داشته باشه.... در فرهنگ ما بهمون ياد ميدن با بدنمون غريبه باشيم به جاي اينکه از بدنمون لذت ببريم.... مطمئن هستم که زنهايي که مرتب سينه هاشونو خودشون چك ميکنن خيلي زياد نيستند


باور کنيد اين کار از هر ماه رنگ مو عوض کردنو مدل ابرو عوض کردنو قرتي بازي کردن مهمتره.... مدل به مدل خودتونو واسه مردها عوض مي كنيد باور کنيد بعضي از همون مردها اگه سرطان بگيريد و مشکل پيدا کنيد چهار روز بعد ميرن سراغ زن بعدي... البته نميگم همه مردا اينجورين ها ولي از هر ده تا پونزده تاشون اينجورين به هر حال :-)..... پس يه کم به فکر سلامتي خودتون باشيد.... نميگم که نظافت و زيبايي بده ولي در کنارش توجه به سلامتي هم مهمه ....لطفا اگه اين مطلبو ميخوني سعي کن هم خودت ياد بگيري و هم به مادرو خواهرو دوستا و بقيه خانومها ياد بدي.... متاسفانه امار سرطان پستان بين زنهاي ايراني خيلي بالاست.... يه دليلش هم من فکر ميکنم عدم اطلاع رساني هست در رسانه هاي گروهي و مدرسه و دانشگاه.... پس بيايد خود ما اينو به هم ياداوري کنيم و از هم ياد بگيريم... اگه يکي از آشناها و بستگانتون سرطان پستان گرفته باشه ميدونيد که چه عواقب تلخي ميتونه داشته باشه مخصوصا اگه دير کشف بشه.... ولي افرادي که زود سرطان رو در سينه هاشون پيدا کردند و زود درمان شدند خيلي شانس بيشتري دارند که بعد از يکي دو سال يه زندگي نرمال داشته باشند

ماريا يک زن سوئدي بيست و هشت ساله هست که دو سال پيش يعني فقط در سن بيست و شش سالگي مبتلا به سرطان پستان شد.... دو سال پيش در اکتبر بعد از تماشاي يک برنامه تلويزيوني که پول جمع ميکنه واسه کمک به زنهايي که سرطان پستان دارند ماريا سينه هاي خودشو چك ميکنه و يک تومور حس ميکنه... بعد از دكتر رفتن و ازمايشهاي مختلف معلوم ميشه که ماريا سرطان داره... دکترا بهش ميگن که اون تومور يک سال و نيمه که وجود داشته ولي باز به هر حال ماريا درمان ميشه و البته هنوز هم تحت درمان هست... ماريا تازگيا يک وبلاگ زده البته به زبان سوئدي و از تجربيات و خاطراتش اونجا مينويسه..... اين هم وبلاگش... عکسش رو گوشه صفحه ببين :
اينجا

يک ويدئو سه دقيقه اي به زبان انگليسي ميذارم اينجا که نشون ميده و توضيح ميده که چه جور سينه هاتو چك کني.... اگه سرعت اينترنتت کمه قطعش کن و چند دقيقه صبر کن تا كاملا لود بشه
ويدئو آموزش چك کردن سينه ها براي خانمها
ااين هم باز سه تا نقاشي که چك کردن سينه ها رو نشون ميده : يک , دو , سه
ممنون که تا اينجا مطلب منو خوندي... چك کردن سينه ها ماهي يک بار يادت نره... به بقيه هم حتماً ياد بده :-)
دوازدهم مهر هشتاد و پنج 04/10/2006

اگه لينک مفيد ديگه اي بود اينجا اضافه ميشه
Sunday, October 01, 2006
امشب شبه مهتابه حبیبم رو می خوام.... حبیبم اگر خوابه طبیبم رو می خوام
خوابم مياد بد جور ولي انقدر سرفه ميکنم و تب دارم که نميشه بخوابم... مرد مربوطه هم کلافه شد گفت پاشو برو بيرون از اتاق خواب نميذاري من بخوابم.... اين هم مرد جماعت.... دل از سنگ.... حالا اگه برعکسش بود من پا مي شدم واسش يه نشاسته درست مي كردم.... يه نازي نوازشي ميکردم که آروم بشه..... هي خدايا شكرت
" خداوند هنگام آفرينش مردان يک قلوه سنگ درون قلبشان جا گذاشته است " از فرمايشات گوهربار زن متولد ۱۳۵۷

نهم مهر هشتاد و پنج 01/10/2006