هنر نزد " زن متولد ۱۳۵۷ " است و بس :-)
چه کنم با اين همه سليقه و هنر... ديگه فکر کنم وقت شوهرمه ;-)
............................................................................................
مي خوام يه ذره توي وبلاگم اداي خانوماي باهنر و باسليقه رو دربيارم.... مگه من چيم کمه از اونا..... عکسا از خودمه.... خريد ماهي هم خودم..... پاك کردن ماهي هم خودم..... درست کردنش هم خودم.... برنج رو هم حال کن..... فقط يه ايراد داشت و اون اينکه قاطيش شبيد تازه ريختم و چون کم بود شبيد خشك هم ريختم و يه کم که ريخته بودم ديدم روي قوطي نوشته نعناع !...... شانس اوردم زود فهميدم.... وقتي سر به هوا باشي اين ميشه نتيجه کار..... راستي من نميدونم اين دوربين من چه مرگشه هي تاريخ عکسا رو ميزنه شيش ماه پيش..... گير کرده توي شيش ماه پيش!........ من نميدونم بقيه ماهي رو چه جور درست ميکنن ولي پيشنهاد ميکنم که توي روغن سرخ نکنيد به جاش بذاريد توي فر .... راحتو بي دردسر.... نه بوي گند ماهي.... نه روغني نه دردسري.....بعدشم همه جا رو با وايتکس بشوريد که بوي ماهي برهراستي يه چيز ديگه تا يادم نرفته..... من از وقتي که عکس دلمو گذاشتم توي وبلاگ کلي بلا سرم اومده ....فکر کنم تو بيننده احتمالي منو چشم زدي..... آره خود تو...... چشت در آد که مثل آب نمک ميمونه..... اولين بلا اين بود که داشتم با مرد مربوطه حرف مي زدم و در حالي که پام لاي در ماشين بود در رو بستم..... اخه آدم انقدر سر به هوا...... داغون شد پام.... مردا هم که ماشالا بيخيالو بي احساس.... نه نازي نه بوسي نه چيزي...... اي روزگار...... دومين بلا اين بود که دو هفته مونده به تاريخ مقرر... يه عادت ماهانه اضافه شدم از اون وحشتناکا که احساس ميکني ديگه خوني توي بدنت نمونده..... روز اولش وحشتناک بود..... از درد شديد توي دلو کمر گريه مي كردم .....باز هم مرد بي احساس به جاي دلداريو نازو نوازش ميگه خجالت بکش با اين سن و سال گريه ميکني.... واقعا که.... بلاي سوم هم اينکه يه چاقوي تيز خريدم و اومدم خونه گفتم سالاد درست کنم باهاش..... به خودم گفتم مواظب باشي ها دستتو نبري...... و توي اين فکر بودم که بعله......اگه مي دونستم چشم ميخورم عمرا عکسو ميذاشتم اينجا..... ميخوام يه دونه از اين چيزاي آبي بذارم دم وبلاگ از اين به بعد که بلکه کمتر چشم بخورم ;-)http://www.fotothing.com/1357/ لينک عکسهاشانزدهم مرداد هشتاد و پنج 2006/08/07
تا حالا فکر کردي اگه بميري بعدش چي ميشه ? نه فکر نکردي ? خوب تبريک ميگم..... اين خودش نشون ميده که چقدر به دنيا علاقه داري و هيچ وقت فکر مرگو نکردي..... ولي حالا فکر کن..... اگه همين فردا بيفتي بميري چي ميشه ? مثلا داري از خيابون رد ميشي يه ماشين ميزنه بهت و درجا الفاتحمالصلوات.... بدون هيچ دردي چشتو ميبندي.... يا اينکه فکر کن داري توي خيابون ميري يه آدمه ديوونه يهو مياد جلو و يه خنجر فرو ميکنه توي دلت..... يه اخ ميگي و بعدش هم ولو ميشي .....يا اينکه نه خيلي بي دردسر يه حمله قلبي و قبل از رسيدن به بيمارستان فينيتو...... يا اينکه نه ميرسي بيمارستن توي ايران ولي اونجا ميگن اول پونصد تومن ميريزي به حساب بعد تازه ميبيم چه مرگت شده.....تو هم که پونصد تومن نداري تا بيانو جور کنن دار فاني رو وداع گفتي.... خوب در هر صورت ميميري.....بدنتو پرت ميکنن روي سنگ مرده شور خونه و با کيسه ميسابنش..... بدني که حاضر نبودي هيچ غريبه اي ببينه پنجاه نفري توي قصارخونه دارن ديدش ميزنن..... خشکت ميکنن بعدشم دو متر پارچه سفيد حرومت ميکنن.... تا اينجاش که سخت نبود ولي سختيش اونجاست که ميزارن توي يه قبر تنگ.... اوف تنگه بي انصافا نفسم داره مي گيره.... گوش نميدن..... شروع ميکنن به ريختن خاك و تو هر چي جيغ ميزني هيچ کس نميفهمه..... يه ذره ناله و شيون ميکنن بعدش خودشونو ميرسونن به رستوران که چلوکباب با سالاد شيرازي نوش جان کنن..... تو ديگه نيستي.... از اولش هم انگار نبودي.... همه چيز تموم شده ....غصه ها شاديها اميدو آرزوها حسرتها دلتنگيها..... ديگه هيچي وجود نداره ....
فکر کن خانوادت چه عکس العملي نشون ميدن..... ايا اونقدر آدم خوبي هستي که همه ناراحت بشن يا اينکه هستن کسايي که بگن گور به گور شد.... بعدش چي ميشه .....زنت شوهرت بچهات..... اونا چه کار ميکنن..... پدر مادرت چي....... تا کي شيون ميکنن..... کي يادشون ميره .....کي مجبور ميشن که قبول کنن..... بعد همه چيزايي که داري اونا چي ميشن.... يه سري چيزا که آدم خيلي دوست داره و باهاشون خاطر داره و به هيچ کس حاضر نيست بده.... يه سري عکساي دوست دشتني.... اونا نصيب کي ميشه ....ملت بعد از مردن تو چه جوري وبلاگتو كشف ميکنن و با خوندن مطالبش چه احساسي پيدا ميکنن .....جدا تا حالا فکر کردي به اينا ? اينقدر وابستگي مادي و دنيايي واسه چي هست...... در جايي که زندگي هيچ ضمانتي نداره ....مثلا يه چيزايي رو دوست داريم انجام بديم که خوب نميتونيم ولي يه سري چيزايي هست که واقعاً ميتونيم ولي مي گيم باشه سال بعد باشه شيش ماه بعد و كاملا هم مطمئن هستيم که سال بعد يا شيش ماه بعد هنوز به نامردي زنده هستيم!!!
سيزدهم مرداد هشتاد و پنج 2006/08/04