متولد
Independent w-o-m-a-n
Tuesday, July 25, 2006
دل کوچولوي من
تو که گفتی شکسته دل من..... مگه جام بلور دل تو......به امیدی نشسته دل من...... مگه سنگ صبوره دل تو.....
دل در این دور و زمونه به خدا شده بهونه...... هر چی شد در این میونه می گی تقصیر دله....
کار دل چه مشکله.....
یه روزی غرق به خونه..... یا می گن دشت جنونه...... دل چیه خودش بدونه..... می گی تقصیر دله....
کار دل چه مشکله
دل کدومه مشکل کدومه..... پیش من افسانه کم گو.... از دل دیوانه کم گو.... کی صدای دل شنیده.....
به خدا کسی ندیده
که تو آسمون دلی پر بزنه..... شب و روز خونه یار سر بزنه..... کی دیده پنجه غم سر برسه..... بر در خونه دل در بزنه
دروغه لیلی و مجنون قصه شاه پریون...... دیگه از وامق و عزرا چی بگم....... نکنین باور قصه غم

عکاس که باشي... روي دل خودت خطاطي که بكني.... روي دل خودت نقاشي هم که بكني....
خدايا چقدر به من هنر دادي آخه خجالت زده شدم

البته دل من ظاهرش کوچولو هست ها ولي توش خيلي بزرگه.... يعني به غير از معده و روده و اين آت و آشغالا چيزاي ديگه هم دارم توي دلم......
مثلا کلي غم دارم توش.... كلي غصه دارم توش..... کلي مهربوني دارم توش..... کلي حسرت دارم توش.....
.... کلي خشم دارم توش...... کلي هم خستگي دارم توش.....
و يه دنيا حرف نگفته

عکس دلمو به مناسبت اين گذاشتم اينجا که يک ساله دارم وبلاگ مي نويسم البته وبلاگ که چه عرض کنم !
ولي به هر حال مي نويسم و سرگرم ميشم
راستي بيست سال ديگه ميام اينجا يه عکس ديگه از دلم ميذارم ولي اون موقع احتمالا تيترش ميشه دل گنده من :-)
لينک عکس در فوتوتينگ.... که از قرار معلوم هنوز فيلتر نيست !!!
سوم مرداد هشتاد و پنج 2006/07/25
از زندگي چي مي خواي آخه
بحث داغ زندگي ما اين روزا بحث بچه هست..... من با چه زبوني بهش بگم که من بچه نميخوام..... نميخوام مسئوليت قبول کنم..... مي خوام بچه باشم .....چقدر به اين و اون جواب پس بدم..... واي خدايا عجب گرفتاري شدم..... عجب غلطي کردم .......وقتي خودت با بيست و هفت سال سن هنوز نمي دوني کي هستي و چي مي خواي ديگه چه دليلي داره يه بچه رو هم بدبخت کني.... هان چه دليلي داره........
دوم مرداد هشتاد و پنج 2006/07/24
Sunday, July 23, 2006
جوجه تيغي خوشبخت
وبلاگ هم مثل بچه آدم ميشه يه وقت نازش ميکني يه وقت ميزني تو سرش..... يه وقت دوستش داري يه وقت بيزاري ازش مي خواي بندازيش دور..... يه وقت حال ميکني باهاش مي خواي بوسش کني يه وقت از قيافه نحسش حالت به هم ميخوره.... يه آقايي مي گفت مي دوني بچه داشتن مثل دردي ميمونه که توي بدنت حس ميکني بعد از ورزش.... هم خوشاينده هم اذيت کننده.... حالا وبلاگ هم همينه ولي هر چي که هست سرگرميه خوبيه گاهي.... يک سال پيش مرداد ماه يه کم وب گردي کرده بودم حوصلم سر رفته بود گفتم چه کار کنم گفتم بذار يه وبلاگ بنويسم.... فکر کردم ديدم اي بابا من که نوشتن بلد نيستم.... گفتم خوب حالا يه چيزي مينويسي توش ديگه.... خلاصه شروع کردم به نوشتن در بلاگفا.... اولش خيلي جالب بود ولي خوب بعد از يه مدت وبلاگ نوشتن هم عادي شد.....
وبلاگو دوست دارم چون حداقل اينجا آدم ميتونه خودش باشه.... ديگه احتياج نيست به نقش بازي کردن.... با کلاس بودن..... بحث علمي کردن.... ميشه فقط گفت و خنديد و به قولي لودگي کرد.... ميشه خيلي هم جدي بود.... ديگه اونو خودش هر کسي بهتر ميدونه.... اينجا ميشه هر حرفي رو نوشت و هر حرفي هم که نوشته بشه بالاخره يه عده هستند که خوششون مياد و يه عده هم هستند که بدشون مياد.... اگه غير از اين باشه عجيبه
-----------------------------------------------------------------------
چند روز پيش به صحت اين ضرب المثل پي بردم..... حتماً شنيدي که ميگن "قربون برم خدا رو... يه بومو دو هوا رو" ..... خوب اگه نشنيدي هم حالا بشنو..... يه همکار دارم به نام سوسن يه زن سوئدي حدود چهل... چهل و پنج.... بهش مي گيم سوسي.... داشت واسه بقيه تعريف مي كرد که يه اتفاق ناراحت کننده براش افتاده.... من هم گفتم حتماً ننش مرده يا باباش مرده...... گفت نشسته بودم توي حياط يهو ديدم يه جوجه تيغي اومد.... خيلي دوست داشتني بود.... نزديک تر نگاه کردم ديدم وااااي پشه ها لاي تيغاش تخم گذاشتن و اين بدنش عفونت کرده..... خيلي ناراحت شدم.... با دستکش برداشتمش که ببرم تميزش کنم ولي نشد..... حالش خيلي بد بود... از بديه حال اون حال من هم بد شد..... زنگ زدم يه جا که حيووناي مريضو مواظبت ميکنن..... گفتم احتياج به کمک دارم..... يه ساعت بعد دو نفر اومدن.... تا جوجه تيغي رو ديدن گفتن اين بايد آنتي بيوتيک بخوره حالش خوب بشه..... تو خودتو نگران نكن..... خلاصه جوجه تيغي رو بردن و من همش نگرانش هستم.... اميدوارم که آنتي بيوتکشو بخوره زود خوب بشه.....
آقا من اينا رو که شنيدما اولين چيزي که به ذهنم رسيد همين ضرب المثل بود : قربون برم خدا رو.. يه بومو دو هوا رو ! ...... حالا اون جوجه تيغي رو مقايسه کن با بچه هاي لبنان اسرائيل فلسطين افغاني عراقي ايراني و خيلياي ديگه که توي جنگ حيف و ميل ميشن.... هيچکس هم آخ نميگه..... خدايا قربونت برم من.... پس اون رحمت و لطف و کرمو کي نشون ميدي ديگه ?!!!
---------------------------------------------------------------
راستي يه نفر توي قسمت نظرات مطلب قبل يه نظر نوشته که من قش کردم از خنده...... دو سه خط آخرشو ميذارم اينجا فعلا :
"از سوئد خیلی خوشم نمیاد بنظرم اکثر ایرانی هایی که اونجا هستند آدمهای مزخرفی هستند مثل اینکه کامیون شهرداری راه افتاده تو خیابون ها و هرکی آشغال داشته داده به اون، اونهم آورده سوئد خالی کرده ... هه هه ... البته منظورم همه نیست ولی"
---------------------------------------------------------------
با يه حساب سر انگشتي ميشه از حرفاي کسايي که نظرشونو واسه مطلب قبل نوشتند فهميد که اکثر خانوما بدشون نمياد يه مدت مرد باشن.... ولي اكثر آقايون اصلاً نميخوان زن باشن...... به هر حال همونطور که شما ملتفت هستيد مطلب قبل جنبه طنز داشت... وگرنه مرد بودن و زن بودن اصلاً به اون چيزا نيست که من نوشتم.... اونا فقط واسه خنديدن و خندوندن بود......راستي من خودم نميخوام مرد باشم...... اون روحيه و احساس لطيفو نميخوام از دست بدم
سي و يکم تير هشتاد و پنج 2006/07/22
Sunday, July 16, 2006
من مرد تنهاي شبم !
تا حالا به اين فکر کردي که اگه با همين سن و سال که هستي جنس مخالف بودي الان چه زندگي داشتي و چه احساسي داشتي و چه چيزايي به دست ميوردي و چه چيزايي از دست ميدادي.... نه.... فکر نکردي.... خوب فکر کن ديگه.... الان فکر کن.... مثلا من اگه الان با همين سن يه مرد بودم چه مي شد.... خوب احتمالا مجرد بودم... يه دوست دختر هم داشتم... شايد هم مذهبي بودم... يه زن بيوه صيغه کرده بودم از اين زناي چادري... پدر مادرم مي رفتن شمال... زنه رو ميوردم توي خونه مي گفتم انکهتو وز زشتو دو دست رختو تو مدبختو سر تختو.... عروس خانم بگو بله.... هه هه.... يه بار من نميتونم يه مطلب جدي بنويسم ها... الکي خوش بيدم.... خوب به هر حال چه حسي داشت مرد بودن... حس زياد خوبي نبود احتمالا... هي يه ريز بايد مخ ميزد آدم... الان به يه دختر ميرسيدم مي گفتم اي قربون کونت قربون چشت قربونت يه جاي ديگت.... اون هم مي گفت اوا خدا مرگم بده نكن همچين.... دو ساعت ديگه همينا رو به يه دختره ديگه مي گفتم.... اين دختراي احمق هم فوري باور مي كردن فکر مي كردن من به عنوان يه مرد يا پسر واقعاً راست ميگم ....نميدونن که بابا جان اين مردا همه از پسر پيغمبر بگير تا پسر شمر همه فقط دنبال يه چيز هستن.... ملتفت هستيد که چي ميگم... دقيقن همون ديگه... اسم اون چيزو که نميتونم اينجا بگم آبرو دارم اخه...
خوب برگردم به دنياي مردها... بعدش مثلا اگه مرد بودم خوب ديگه يه ده بيست سي سانتي اضافه داشتم که هي زرت و زرت ميخواست راست بشه بره توي اعصاب آدم... بابا ننت خوب بابات خوب بشين سر جات ديگه... ضايع بازي در نيار... جلوي يه خانومه متشخص نشستي حالا اين لامصب هم راست بشه... واي چقدر ضايع ميشه.... حالا يه لحظه برگردم به دنياي زنها... آقا يه بار با يه آقاهه حرف مي زدم يه دفعه اتفاقي چشمم افتاد به اونجاش.... واي چشمتون روز بد نبينه....... وحشت کردم حالا مي خواستم پق بزنم زير خنده ولي ديدم اخه شوخي شوخي با دم شير هم شوخي.... بدبخت خودش هم طرف سرخ و سفيد شد.... هه هه... خوب برميگرديم به دنياي مردا.... هي بيا ناز اين زناي آکله رو بکش... اينا هم هي ناز ميکنن ...هي شماره بده قرار بذار..... ولي مگه ميذارن آدم به اونجا که مي خواد برسه.... نه بابا مگه به اين سادگياس.... اخه هي ميخوان با چار تا ماچ و بوسه سرو تشو به هم بيارن.... هي آدمو ميذارن توي کف.... لعنت به اين زن جماعت... خوب بابا بياو بذار ما به وصالت برسيم ديگه.... قول ميدم خودم بگيرمت... قول ميدم بيام خواستگاريت.... ننمو راضي ميکنم.... قول ميدم.... از من اصرار از اون انکار.... ميگه پاره ميشه پردهه... جلوي شوهر آينده شرمنده ميشم ...ميگما به درك اوکي بيا از پشت ديگه..... خلاصه يه ذره الکي قربون صدقش ميرم.... تو قشنگي تو ملنگي ديگه از تو چشم قشنگترو کون قشنگترو لنگ قشنگتر توي دنيا نيست.... زن جماعت هم که احمق.... با شنيدن چار تا از اين حرفا مثل ماست وا ميره .....يه چار بار حالشو ميبرمو بعدش ميگم عزيزم منو تو به درد هم نميخوريم.... ميرم سراغ زن بعدي.....
مرد بودن هم عالمي داره ها واسه خودش.... هي مخ ميزنيو عشق و حال ميکني.... هر ساعت دلت خواست مياي خونه... هيچکس کار به كارت نداره.... هيچکس نگران پرده و حامله شدنو اين حرفا نيست... خلاصه بعد از اين همه مخ زدن ها و با اين زن و اون زن خوابيدن ها.... يهو رگ غيرتم گل ميکنه و ميگم که ننه زن مي خوام ...دختر هم باشه نجيب هم باشه دست نخورده هم باشه.... پردش هم اصل باشه ها.... نرفته باشه يه ماه قبل از عروسي دوخت و دوز کرده باشه.... زن من بايد زني باشه که افتاب مهتاب رنگشو نديده باشه.... سينهاشم در ضمن خيلي بزرگ باشه... حالا اگه زشت بود به درك ولي سينش خيلي بزرگ باشه... کم سن هم باشه که خودم تربيتش کنم.... هر چي هم بيسوادتر بهتر... که هر چي خواستم بزنم توي سرش.... تند تند هم واسم بزادو خلاصه حالي به حولي....
خوب فعلا تا همين جا داشته باشيد... چون مرد مربوطه داره صدام ميکنه حاج خانوم تشيف بيار.... يه شب هم با هم تعطيليم تو باز رفتي سراغ اينترنت.... خوب راست ميگه ديگه... معني نداره.... فعلا برم يه کم زن باشم تا بعد....
مهمترين مسئله رو يادم رفت بگما.... اگه مرد باشم ديگه ماهي يک بار هي دل درد و کمر درد و سر درد ندارم ديگه... هي مجبور نيستم که به زايمان و دردش و بدبختياي بعدش فکر کنم.... نه بابا انگار مرد بودن خيلي راحته ها......خوب حالا تو هم که داري اينو ميخوني يه کم روش فکر کن ببين به چه نتيجه اي ميرسي
خواهشا فقط اگه در اين مورد حرفي داري بنويس.... از نوشتن فحش و دري وري هم خودداري کن که اصلاً حالشو ندارم
بيست و پنجم تير هشتاد و پنج 2006/07/16
Saturday, July 15, 2006
خدا بيامرزه اديسونو که وبلاگو اختراع کرد
خداييش اگه آدم فکر کنه اين وبلاگ چيز خوبيه ....هر کس اختراع کرده يا اکتشاف کرده دمش گرم.... ولي خوب اون بدبختي که اختراع کرده يا اکتشاف کرده ديگه خبر نداشته که اين وبلاگ حداقل واسه ايرانيا ميشه اداي روشن فکري .... اگه داري اينو ميخوني اول اينو http://www.hylit.net/kalagh/c/P3453_0_16_0/بخون....
خوندي.... نه?! مرض.... گفتم بخون ديگه..... آها اوکي..... ببينيد تو رو خدا اين همه وبلاگ هست و خدايي خيلي وبلاگاي خوبي هم هست..... صرف نظر از وبلاگايي مثل وبلاگ خودم که توش جز ک... شعر چيزي نيست البته.... ولي خوب ايا تمام اون افراد به اون چيزايي که مينويسن اعتقاد دارن يا اينکه دارن ادا در ميارن.... خوب معلومه که خيلي راحته که مرد باشي و بشيني در وبلاگ بگي " بله بله من هم كاملا موافقم که دختر هم مثل پسر كاملا آزاده که قبل از ازدواج روابط جنسي داشته باشه " ...... ولي ايا خدا وکيلي اون طرف به اون چيزي که مينويسه اعتقاد داره...... نه والا .....از هر ده نفر نه نفر خالي بندي ميکنن.... و اداي روشن فکري در ميارن و حتي ممکنه در چند وبلاگ مختلف چند شخصيت مختلف هم داشته باشن.... حالا معلوم نيست چرا ملت انقدر اصرار دارن که ادا در بيارن.... طرف هيچي از سياست حاليش نيست هي ميشينه الکي مطلب مينويسه هي به ديگران گير ميده که شما چرا اينا رو نمينويسين.... بياين ميخوايم ايرانو نجات بديم.... يکي نيست بگه بيشين بينيم بابا حالت خوش نيست..... خلاصه که ملت هم حال دارن
ولي خوب از اونجايي که گفتن چار ديواري اختياري.... پس هرکس حق داره هر چي مي خواد بنويسه البته تا جايي که پاشو روي دم ديگران نذاره.... و اجازه بده اونا هم هر چي ميخوان بنويسن .....ولي خوب كاش هرکسي خودش بود و جرات داشت حدقل توي دنياي اينترنت چهره واقعي خودشو نشون بده
------------------------------------------------------
اين عکسم خودم امشب گرفتم... درخت پنج دست... آدم ياد پنج تن ميفته...
عکساي قبلي رو که گذاشتم توي فليکر و چند نفر گفتن فيلتره به زودي ميذارم اينجا که اميدوارم فيلتر نباشه .....چرا تازگيا نميشه اينجا عکس گذاشت ?!!!
بيست و چهارم تير هشتاد و پنج 2006/07/15
Wednesday, July 12, 2006
خدا نکنه گدا غني بشه
ببينيد مسئله اينجاست که آدم اصالت خودشو يادش نره ....هه هه.... چه بي مقدمه زدم توي خال.... خوب ببينيد.... نگا کنيد توي چشاي من... نگا کنيد.... توي همين چشاي بابا قوري من.... خيلي کفرم مي گيره از اين ملت که اصالت خودشونو يادشون ميره.... يادشون ميره کي بودن و از کجا اومدن.... باز مي خوام به اين عروساي عزيز پستي گير بدم..... توي اين مملکت خراب شده يعني سوئد تا دلتون بخواد دختر دهاتي داريمو دختر شهرستاني که عروس پستي اومدن اينجا.... به کسي توهين نشه ها.... من منظورم به اونايي هست که اصالت خودشونو يادشون ميره..... آقا اينا اولش که ميان اينجا مثل موش ميمونن.... بهشون کمک ميکني... ميخوان برن دكتر باهاشون ميري مترجم ميشي براشون.... راهو چاهو يادشون ميدي.... بهشون ميگي که تا جايي که ممکنه از زناي طلاق گرفته فاصله بگيرن چون اکثر اين زن ها عشق به هم زدن زندگي بقيه رو دارن.... همه نه ها ولي اكثرا... خلاصه که کمکشون ميکني.... يه مدت ميگذره و اين خانوما شروع ميکنن دم در اوردن.... يهو واسه خودشون کسي ميشن..... يقه کم کم بازتر ميشه... دامن کم کم كوتاه تر ميشه... کم کم پشت ماشين ولوو ميشينن و ديگه خدا رو بنده نيستن.... واي سوئد هم اخه شد جا.... توي ايران نوکر کلفت داشتيم.... اينو داشتيم... اونو داشتيم.... حالا هيچي هم نداشتن ها.... فکر کن يه عروس پستي رو که يه پدر زحمت کش داشته که بايد نون هفت هشت تا بچه رو ميداده.... ديگه وضع همچين خانواده اي معلومه ديگه.... ولي نه.. نه.. نه... اينا توي ايران بهترين جاها زندگي ميکردنو بهترين ماشينا رو سوار بودن....
آقا زدو ما رفتيم ايران... مادر يکي از اين خانوما رو اتفاقي توي يه مجلس ختم ديديم.... از اين تيپاي چادري که اونقد با دندون چادرو گرفتن که جاي تفشون روي چادر مونده.... ولي بياو خوانمو ببين... هر کي ندونه فکر ميکنه دختر شاه بوده..... ادعا داره اين هوا...... همچين ميشينه واسه خانوماي ديگه تعريف ميکنه که اينو داشتيم اونو داشتيم.... آقا ما هم هيچي نگفتيم.... گفتيم بذار طرف توي خواب و خيال خودش باشه.... ولي آقايون دمشون گرم خدايي.... ما چند تا دوست داريم از دهات هاي ايران هستند که خيلي ساله اينجان... صاف و ساده تعريف ميکنن و به پدر مادرشون افتخار ميکنن.... خوشم مياد از اين آدما که اصالت دارن..... ولي امان از زن جماعت..... واه واه واه
------------------------------------------------------------------------------
خوب اين مرد مربوطه باز امروز منو سورپرايز كرد و يه کادو واسه من خريد که ذوق مرگ شدم... خيلي دوست داشتم.... ولي خوب به جاش يه سري چيزا مي خواد که بعد از آپ کردن وبلاگ بايد انجام بشه.... ديگه ملتفت هستيد که چي ميگم ....آره همون ديگه.... دقيقا همون.... گفتم بيام اينجا آپ کنم بلکه دست از سرم برداره.... هه هه... والا من توي اين وبلاگ چشم خوردم.... مدتيه از صکص فراري شدم.... قبلا هي زرت و زرت مي خواستم ....سير بشو نبودم.... از بس توي وبلاگ نوشتم ملت چشمم زدن.... الهي چشمتون در بياد اگه منو چشم زديد..... چشم نداريد يه زن نيمه داغ ببينيد.... اون دنيا دم پل صراط جلوي راهتونو ميگيرم...
حالا بينندگان احتمالي اين نظرخواهي رو ميبندم چون فعلا وقت جواب دادن به بعضي دوستان رو ندارم که هميشه ميان اينجا.... والا بي معرفت نبيدم.... خيلي زن خوفي بيدم....الکي
بيستم تير هشتاد و پنج 2006/07/11
Monday, July 10, 2006
سوئد کجا لوس آنجلس کجا
جام جهاني همين الان تموم شد.... آقا ما رفتيم لالا که فردا صبح زود دوباره روز از نو روزي از نو.... فقط اينو بگمو برم لالا......
دزدي در روز روشن.... يه نفر يه مسيج فرستاده توي ياهو... از اينا که مثلا واسه سي چهل نفر فرستاده ميشه و نوشته "بچه ها اين عکسا رو وقتي توي لوس آنجلس بودم خودم گرفتم"....
عکساي نازنيني که من با دستاي نازنين خودم گرفتم در كشور شهيد پرور سوئد !!! يارو نوشته که خودش در لوس آنجلس گرفته..... اخه دادش تو اصلاً مي دوني لوس آنجلس رو چه جوري مينويسن ?!! واقعا که...... اين عکسا حرفه اي نيست من هم عکاس نيستم ولي خوب آدم ميمونه چه جور ملت توي روز روشن دروغ ميگن !!! حالا درك ميکنم وبلاگ نويسايي که مطالب خيلي خوب مينويسن يا عکساي حرفه اي خوب ميذارن و ديگران اونا رو به اسم خودشون توي وبلاگشون ميذارن چه احساسي دارن
کار مفيد امروز : شاد کردن دل يه آدم پير به طوري که دستمو گرفت بوسيد.... شاد کردن دل ديگران احساس خوبي داره امتحان کنيد
هجدهم تير هشتاد و پنج 2006/07/09
Saturday, July 08, 2006
عکس بازي
دوازده تا عکس که خودم گرفتم ميذارم اينجا
البته عکس که ميگم نه عکس حرفه اي ها.... همينجوري الکي عکس انداختم گفتم چند تاشو بذارم اينجا.... هر کار کردم يکي دوتاشو بذارم توي وبلاگ نشد.... نميدونم چه مرگشه...... بعدا ميذارم
لطفا اگه عکسا ديده نميشد يا اونجا فيلتر بود به من بگيد ممنون
http://www.flickr.com/photos/89361063@N00/?saved=1 لينکش اينه واسه کسايي که نميبينن
روي هر عکسي کليک کني بزرگ ميشه.... وااااو به اين ميگن تکنولوژي ;-)
2006/07/08 هفدهم تير هشتاد و پنج
پي نوشت : خوب ملت هميشه در صحنه عزيز فقط گفتيد فيلتر هست حداقل يه راهنمايي بکنيد که کجا آپلود کنم که فيلتر نباشه ... آخه قبلا توي "تيني پيک" آپلود مي كردم ولي اون هم واسه خيليا فيلتره.... لعنت بر هر چي آخونده.... خدا ذليلشون کنه .....عليلشون کنه.... نسلشونو برداره از زمين و اسمون...... آدم با ذوق و شوق مياد چار تا عکس ميذاره همه ميگن فيلتره
Thursday, July 06, 2006
آفتاب آفتاب آفتاب
-آخي چقدر خوبه رختخواب... دارم ميميرم از خستگي... شب به خير..... -چي چي رو شب به خير ?!...... -نه پس صبح به -خير....!! -منو وسوسه کردي ميگي شب به خير ?..... -بگير بخواب مرد حسابي... حال داري ها.. ساعت دوازدهه... صبه زود ميخوايم پاشيم........ -زود ميشه... قول ميدم...... -تو از اين قولا زياد دادي بگير بخواب......... -خيلي زن خودخواهي هستي... اگه خودت بخواي زمين و زمانو به هم مياري... اصلاً خسته بودن من هم حاليت نيست... ولي تا من مي خوام ادا در مياري........ -ساعت دوازده شب حال جر و بحث ندارم... اينقدر سمج نباش ديگه اه.... خدايا نجاتم بده از دست اين مرد سمج... اصلاً فکر کن مردم.... بگو خدا بيامرزدش زن خوبي بود........ -خوب اگه بميري که ميرم يه زن خوب ميگيرم که بداخلاق نباشه... قرقرو نباشه ....بچه دوست داشته باشه..... آشپزي هم بلد باشه...... -واه واه خوب برو بگير آرزو به دل نموني يه وقت.... برو بگير تا قدر منو بفهمي... بفهمي زن مظلوم داشتن يعني چي...... -حالا تو مثلا مظلومي ديگه ها..!!!.... -آره معلومه که مظلومم... برو ببين زناي ملت چه کارا که نميکنن.... از قديم گفتن از اون نترس که هاي و هوي داره از اون بترس که سر به توو داره.......
-به به شاعر هم شدي..... -ببين وقت تلفي نكن به زودي ساعت يک ميشه ما هنوز داريم جرو بحث مي كنيم...... -خوب تقصير خودته ديگه هي ناز ميکني... اگه گذاشته بودي الان هر دو راحت خواب بوديم...... -خيلي سمجي به خدا !!!..... -مثل شيطون ميره توي جلد آدم بعد ميگه سمجي.... از قديم گفتن کرم خرما توي خود خرماست..... -من خستم به چه زبوني بگم?!!! .... -حالا مگه مي خواي کوه بکني....بعدش انچنان راحت بخوابيم که نگو...... -من الان هم راحت ميخوابم... -هر چي بخواي برات ميخرم.... -مثلا چي? -هر چي.....-پول نقد هم قبول ميکنم.... -شيطون..... -والا به خدا قرار نيست که همش مفت و مجاني باشه.....از اين به بعد يه قلک ميذارم دم اتاق خواب اول پرداخت ميکني بعد مياي داخل..... بعده يک سال پول دار ميشم.... -شتر در خواب بيند پنبه دانه گهي لپ لپ خورد گه دانه دانه....
----------------------------------------------------------------------------
امروز رفتم يه جا ديدم دارن يه ساختمون ميسازن.... هفت هشت تا عمله هم بودن اونجا مشغول کار.... همشون لخت شده بودن... چون سر ظهر بود و عجب افتابي... همه فقط با شلوارك.... اوف چه هيکلايي.... عمله هاي صكصي بلوند و خوش هيکل.... عملگيتونو بکنم.... فلگيتونو بکنم... هه هه... راستي هرکس آفتاب رو اختراع کرده خيلي دمش گرم.... بايد جايزه نوبل بگيره والا.... خيلي خوب چيزيه اين آفتاب.... آدم حال ميکنه خدايي... اونقد هم بدم مياد آدم برنزه ميشه ميشينه توي آفتاب.... تنها چيزيش که باحاله اينه که ممه دو رنگ ميشه... خيلي بانمک ميشه... نصف سفيد نصف برنزه.... آخ آفتاب آفتاب آفتاب.... عجب هوايي شده چند روزه.... خدا کنه همين جور بمونه...
چهاردهم تير هشتاد و پنج 2006/07/05
پي نوشت : خيلي همت کردم و به کسايي که لطف کردن و نظر نوشتن جواب دادم همين جا.... هر کي نظر داده بخونه لطفا.... به وبلاگا هم در اولين فرصت که هوا ابري بشه ميرم.... با تشکر از شما بينندگان احتمالي براي تحمل ک.... شعراي بنده :-)