
الان نوشتن اينا در وبلاگ خيلي سخته برام و اصلاً خوشايند نيست..... خيلي ناراحت ميشم وقتي يادم مياد چند مدت که اون مشکلو داشتم چقر جزر کشيدم.... ولي خوب گفتم بنويسم که شايد زناي ديگه بخونن و اگه اين مشکلو دارن بدونن تنها نيستن و اين قابل حل هست.... ولي خوب هيچ وقت يادم نميره بار اولي که رفتم دكتر و مي خواستم اين مشکلو بگم چقدر سخت بود برام به طوري که تا نيم ساعت هاي هاي گريه ميکردم.... بيچاره چقدر هم دکتره خوبي بود ....خلاصه بعد از چند جلسه دکتره ديد نه بابا وضع خرابتر از اين صحبتاس و من بايد به يه روانپزشک مراجعه کنم.... مراجعه به روانپزشک هم باز همون آش و همون کاسه.... دوباره گريه و زاري تا اينکه با اون روانپزشک هم خودموني شدم.... اون هم به هر حال به من کمک کرد که استرس رو کمتر کنم و سعي کنم ريلکس بشم.... اون هم گفت که زناي زيادي پيشش ميان با اين مشکل و اكثرا هم خارجي هستن..... يعني اين مشکل بين زناي خارجي بيشتر از سوئديا هست و منظورش از زناي خارجي ما ايرانيا و ترکا و عربا و کردا بود.... همين گروهه بدبخت که از صکص هيچي حاليشون نيست و هميشه صکص و حرف زدن راجع بهش ممنوع بوده واسشون....
به هر حال هرکي ندونه من ميدونم که مشکل داشتن با صکص هر چند هم موقت باشه ولي آدمو حسابي داغون ميکنه و خوب از اونجايي که هر مشکلي راه حلي داره بايد در اين مواقع هر چه زودتر به دكتر مراجعه کرد.... حالا حسابشو بکن زناي بدبختي که توي ايران باشن ديگه صد برابر واسه دكتر رفتن و صحبت کردن راجع به اين مسائل مشکل دارن و تا بيان خودشونو متقاعد کنن و به دكتر يا روانپزشک برن و کمکي بهشون بشه مرد مربوطه رفته يه حالي به خودش داده.... در هر صورت تويي که شايد داري اينو ميخوني و مشکلي داري بدون که تنها نيستي و احتياجي نيست به خاطر اون مشکل از خودت بدت بياد يا واسه دکتر رفتن احساس گناه و بدبختي بکني ....مهم اينه که ما بتونيم راجع به اين مشکلات با هم حرف بزنيم و به هم کمک کنيم..... البته اين در دنياي واقعيي بين ايرانيا حالا حالا ها مونده تا جا بيفته... ولي خوب وبلاگ راهه خوبيه.... البته صرف نظر از آدماي هرزه اي که با خوندن اين مطالب هزار جور وصله ناجور به نويسنده مطلب نسبت ميدن !!! هنوز سه صفحه ديگه ميتونم راجع بهش بنويسم ولي به دليل طولاني شدن مطلب همين جا فعلا تمومش ميکنمدوازدهم خرداد هشتاد و پنج 2006/06/02
پي نوشت : در سال دوهزار و شش هنوز زن ايراني از ابتدايي ترين حقوق محرومه اينجا
خلاصه اين خانم که الان هم اقامت سوئد رو داره و هم پاسپورت سوئدي ميگه طلاق مي خوام.... و الان درگير طلاق هستن ....چي نتيجه ميگيرم ? اين که اون مرد اگه اون شب که مست شده بود و با اون زن سوئدي خوابيد يه کاندوم داشت اين بلا سرش نميومد.... به اضافه اينکه اينجا حق نگه داشتن يا کورتاژ کردن بچه با زنه و اون زنه گفته که اللا و لللا من بچه رو مي خوام نگه دارم... هر چي مرد گفته ننت خوب بابات خوب بندازش لامصبو گفته نه که نه... نگهش ميدارم خودمم بزرگش ميکنم..... جالب توجه اين که مرد مذکور اونقدر مست بوده که فردا صبحش يادش نبوده که بآ اين زن خوابيده و وقتي طرف ميگه حامله هست اين ميزنه زيرش و ميگه تو هرزه هستي و با همه ميخوابي.... از کجا معلوم من باباي بچت باشم.... زن هم ميره پليس شکايت ميکنه اونا هم ميفرستن تست "دي ان اي" که نشون ميده بعله.... کار کار امريکاست.... و همون مرد باباي بچه بوده ....