خوب اين هم از اين... زندگيه ديگه.... چه كارش ميشه کرد.... گاهي بايد بعضي تصميم هاي دوستانه بين دو نفر گرفته بشه که به نفع هر دو هست...البته تصميم مال دو سه ماه پيش هست ولي الان عملي شده
من و مرد مربوطه هم از هم جدا شديم...
.و من به زودي ميرم خونه جديد.... يه خونه يه اتاقه بيست متري که با کلي بدبختي پيدا کردم.... مگه خونه ميشه پيدا کرد توي اين مملکت.... اينجور خونه هاي مجرديه کوچيک چون طرفدار زياد داره با بدبختي گير مياد.... يه آگهي زدم توي روزنامه سه روز که " يه دختر منظم هستم و سيگاري هم نيستم احتياج به يه اتاق دارم "..... يه چند نفري زنگ زدن ولي خونه ها همه کرايش گرون بود.... پيش خودم گفتم حالا اگه يه همچين آگهيي توي ايران بزني توي روزنامه ديگه سرو دست ميشکنن ملت.... خونه که هيچ جون ميدن برات.... اما اينجا از اين خبرا نيست.... توي شرکتاي خونه هم بايد مدت زيادي توي سيستم صف اينترنتي باشي تا خونه بگيري... خلاصه که پدرم در اومد تا خونه گير اوردم.... به هر حال ..حال و هواي اين وبلاگ شايد عوض بشه.... ديگه نه مردي در کار هست و نه دل چندان خوشي...ولي خوب آدميزاده ديگه هميشه که در يه حال نيست....
-------------------------------------------------------------------------------------
يه همکار دارم يه دختره اهل کرواسي خيلي دوستش دارم دختر خوبيه... فکر ميکني سالها تجربه داره در زندگي.... خيلي از برخورد و رفتارش کيف ميکنم... اينجوري ميشه ديگه وقتي خودت بيست سالت شد بري خونه بگيري درس بخوني اضافه کاري کني و خودت روي پاي خودت وايسي.... نه مثل ما که تا نودو نه سالگي به خانواده وابسته هستيم.... به هر حال اين دختره که ميگم چشماش مثل چشم آهو ميمونه... خيلي قشنگه چشاش.... حسوديم ميشه بهش.... جريان از اين قرار بود که من اينو خيلي اذيتش مي كردم و سر به سرش ميذاشتم چون دوستش داشتم... نميدونستم که مي خواد تلافي کنه.... آقا چند روز پيش منو سر کار گذشت بد رقم و با مبايل هم فيلمبرداري کرد ازم.... حالا من انقدر باورم شده بود شوخي رو که داشتم جيغ مي زدم ميخنديدم ....همه رو هم خبر مي كردم ديگه حواسم نبود که داره فيلم ازم مي گيره.... آقا وقتي فهميدم سر کاريه چه حالي شدم.... گفت بيا فيلمتو ببين.... واي چه فيلمي.... بي شعور به همه هم نشون داد.... هر روز که ميرم سر کار يه آدم جديد ميگه فيلمتو ديدم خيلي باحال بود.... بهش گفتم بيشعور فيلم منو به همه نشون نده گفت اگه زياد حرف بزني ميذارم توي اينترنت.... گفتم نوکرتم توي اينترنت نذار بابا آبرو دارم... يه کم احساس هم دردي ميکنم با اون هنرپيشه ايراني که فيلم خصوصيش توي نت پخش شد.... بد زمونه اي شده خواهر.... خدا ذليل کنه هر کسي دوربين و مبايل و اينترنتو اختراع کرد....
------------------------------------------------------------------------------------
شرمنده اخلاق ورزشکاري شمايي که بارها و بارها اينجا اومديد و مطالب منو خونديد و چيزي نوشتيد و جوابي نگرفتيد... به حساب گند دماغ بودن و اين چيزا نذاريد باور کنيد خيلي كار و بدبختي دارم... يه کم زندگيم رو به راه بشه ببينم چي ميشه....البته خيلي وبلاگا هم آدم ميره و ميخونه ولي حس نظر نوشتن نيست ديگه... هميشه تعداد کمي از اونايي که يه مطلبو ميخونن نظر مينويسن چون حس مي خواد...
سوم آذر هشتاد و پنج 24/11/2006